خدایا! ماه مهربانی تو آغازمیشود؛ ما را مهربان ترین میهمانان خویش قرار ده .
لحظه های سبز بودن باخدا
باز هم عطر گل یاس سپید
یک نیستان ناله وشوروامید
بال دربال نسیم مهربان
می روم تا هفت شهرآسمان
میروم تا مبدا نور سحر
باحضور عشق باشوری دگر
می روم آنجا که دل زیباشود
قطره محو قدرت دریاشود
می روم تا آسمانی تر شوم
غرق نوروشوروبال وپرشوم
می روم تا خویش را پیدا کنم
خویش را در ناکجاپیدا کنم
ای دل اینجا لحظه ی پرواز کو
لحظه های آشنای راز کو
باید اینجا عشق را تفسیرکرد
عشق را در نور حق تکثیر کرد
عشق یعنی یک نماز از جنس نور
از سر اخلاص در وقت حضور
هم نفس بالحظه های ناب ناب
ذره ذره محو نور آفتاب
تا خدا یک لحظه ی سبز دعاست
عاشقی یک فرصت بی انتهاست
رمضان مبارک
التماس دعا
بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم ، بزرگ که شدیم چه دلتنگیم ...
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود کاش همان کودکی بودیم
که تمام وجودش قلبی پاک و مهربون بود
همون قلب اکبندی که خدای مهربون بهمون هدیه کرده بود
مراقب قلبهامون باشیم
وقتی قلبهایمان کوچکتر از غصههایمان میشود وقتی نمیتوانیم اشکهایمان را پشت پلکهایمان مخفی کنیم و بغضهایمان پشت سر هم میشکند، وقتی احساس میکنیم بدبختیها بیشتر از سهممان است و رنجها بیشتر از صبرمان؛ وقتی امیدها ته میکشد و انتظارها به سر نمیرسد، وقتی طاقتمان طاق میشود و تحملمان تمام... آن وقت است که مطمئنیم به تو احتیاج داریم و مطمئنیم که تو، فقط تویی که کمکمان میکنی... آن وقت است که تو را صدا میکنیم، تو را میخوانیم. آن وقت است که تو را آه میکشیم، تو را گریه میکنیم، تو را نفس میکشیم. وقتی تو جواب میدهی، دانهدانه اشکهایمان را پاک میکنی و یکییکی غصهها را از توی دلمان برمیداری، گره تکتک بغضهایمان را باز میکنی و دل شکستهمان را بند میزنی، سنگینیها را برمیداری و جایش سبکی میگذاری و راحتی؛ بیشتر از تلاشمان خوشبختی میدهی و بیشتر از لبها، لبخند، خوابهایمان را تعبیر میکنی و دعاهایمان را مستجاب و آرزوهایمان را برآورده، قهرها را آشتی میکنی و سختها را آسان. تلخها را شیرین میکنی و دردها را درمان، ناامیدها، امید میشود و سیاهها سفید سفید... خدایا تورا صدا میکنیم ،تو را می خوانیم
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچهی لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارق از جام اَلَستَش کرده بود
گفت یا رب از چه خارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارَم کرده ای؟
خسته ام زین عشق، دلخونم نکن
من که مجنونم، تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این توو لیلای من، من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
دررگ پنهان و پیدایت منم
سالها با جُور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

سلام به پرشین بلاگ
سلام بر دوستان عزیزم
دلم واسه ی این دنیا تنگ شده بود
راستش وارد یه دنیای جدید شدم .... یه سری اتفاقات تلخ و شیرین رخ داد که همه دست به دست هم داد و من رو از شما دور کرد .
امیدوارم عذر منو بپذیرید . سعی می کنم تا جایی که بتونم به شما و به وبلاگ عزیزم سری بزنم و خونه تکونی سال نو رو شروع کنم .
بدرود
اگر یادمان بود و باران گرفت نگاهی به احساس گلها کنیم
بگذار این راه راه من باشدو این جاده جاده ی من
بگذار غرق شوم در دستان سرد نمناک این ابر
بگذار تا بگریم بر تنهایی دستان بی رمق کویر
بگذارعاشق شوم بر باد سرد پاییزی
بگذار آرام گیرم در آغوش سیاه شب
بگذار نصیحت کنم گلبرگ های عاشق را
بگذار بگویم از باران از شب از ماه
بگذار ابر عاشق شود ، ببارد ، برسد به مشوق ،زمین
بگذار ابر ببارد بر گیسوان بید ، بی پروا و عاشق، تر کند لبان سرخ گل ها را
بگذار برگ هایی از جنس طلا برقصند در آغوش باد در بزم ابر
بگذار احساس کنم پاکی شبنم را بر گلبرگ
بگذار بخندم بر کودکی دنیا به بزرگی زمین
بگذار نگاهت در نگاهم غرق شود
بگذار شاید فردا زنده تر از امروز
بگذار زمین ناز کند ، باد فریاد کشد ، ابر در فراق بسوزد
بخار گرفته است دلم از سرمای این شب اما
چشمان تو همه چیز را از پس این پنجره ی
بخار گرفته از سپیدی غم می بیند
بگذار بفهمم این زجه از آن کیست که درون را پاره می کند
بگذار بفهمم ، بدانم جغد شوم بر سر شاخه ی خشکیده ی باغ
به کدامین گلبرگ خیره شده
بگذار بدانم ابر چرا عاشق ، برگ چرا بی روح
بگذار بدانم کجایی تا که هر روز به شوق دیدنت به کنار برکه
خیره در زیبایی چشمانت غرق نشوم.....
دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند
شگفتانگیزترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
نظرات ()