فرق عشق با ازدواج

شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست ؟

استاد در جواب گفت : به گندم زار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی ...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدت طولانی برگشت .

استاد پرسید : چه آوردی ؟

با حسرت جواب داد : هیچ ! هرچه جلو میرفتم ف خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین ف تا انتهای گندم زار رفتم .

استاد گفت : عشق یعنی همین ... !

شاگرد پرسید : پس ازدواج چیست ؟

استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی ...

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت .

استاد شاگرد را پرسید که چه شد ؟ و او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم . ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین ... !

و این است فرق عشق و ازدوج ...

/ 5 نظر / 7 بازدید
هما

سلام عزیزم وبلاگ جالبی داری مطالبت خوندنی بود قالبت هم بد نیست به سایت من سر بزن تا لا اقل اینهمه نظر نوشتم جبران بشه در ضمن تو سایت من می تونی وبلاگت را به سایر وبلاگ نویسا معرفی کنی

عشق به گرمی آفتاب

سلام! مطالب قشنگی داری! دست نوشته ات هم زیباست! موفق باشی اگه دوست داری به وبلاگ من هم سر بزن خوشحال میشم. میتونی از عکسها و مطالبش هم استفاده کنی. منتظرتم بیا. اگه دوست داشتی تبادل لینک کنیم.

عشق به گرمی آفتاب

سلام! وبلاگ پرمحتوایی داری. معلوم میشه نویسنده هم هستی! ازت دعوت میکنم به وبلاگمام یه سری بزنی! اگر هم دوست داشته باشی تبادل لینک کنیم. شاد و پییروز باشی. همیشه هم[گل]

عشق به گرمی آفتاب

سلام، چه وبلاگ زیبایی با مطالب زیبا! رسما ازت دعوت میکنم به وبلاگمان سر بزتی. اگه خواستی منو لینک کنیی به همین نام لینکم کن. موفق و پیروز باشی[گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل] [گل] [گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل] [گل]