گذشته یه زخم پیر و کهنه است
خوب نمی شه
تو ابرا یه ابر گریه سازه
دور نمی شه
یه مرغ جلد که هیچ وقت نمی ره
یه دشت خشک که با اشک جون می گیره
یه زنجیر یه بند یه دیوار بلند
گذشته جنس کوه مثل سنگ
چه سخته ، چه سخته
گذشتن از تو دیوار گذشته
یه خواب رسیدن به فردایی که پشت اون نشسته
گذشته ، تو فریاد تمومه گریه هامی
یه عمره تو بیداری تلخه قصه هامی
تو شبهامو به بیداری کشوندی
تو خورشید یه بیخوابو سوزندی
تو آزاری تو دردی یه دیوار بلندی
گذشته جنس کوهی مثل سنگی
چی میشد چی میشد
تمومه لحظه های من که میرن
بمیرن بمیرن که امروز منو از من نگیرن
که امروز منو از من نگیرن

/ 0 نظر / 4 بازدید