گمان نمی کنم این دستها به هم برسند                   

دو دلشکسته ی در انزوا به هم برسند

کدام دست رسیده به دست دلخواهش

که دستهای پر از زخم ما به هم برسند

زریح و قفل رها کن بعید می بینم

دو دست دور به زور دعا به هم برسند

فلک نجیب نشسته است و موزیانه به فکر

که پیش چشم من اینها چرا به هم برسند

نشانی ده بالا ز یادمان نرود

مگر دو دور در آن دورها به هم برسند

شکوه عشق به زیر سوال خواهد رفت

وگرنه می شود آسان دوتا به هم برسند .

/ 1 نظر / 2 بازدید
خیزران

سلام دوست خوبم به خیزران آمده بودی ومرا شاد کردی لینک خیزران را اینجا میبینم با نان شور همین حالا لینکت میکنم غزلت بسیارروان وباحال واحساس بودبسیارلذ ت بردم امیدوارم مرتبا به دیدارم بیائی تاریخ آژهایت رانمیدانم اگر به من خبر بدهی حتما خدمت میرسم درضمن امیدوارم دست تو به دستش برسد تا خوشحال شوی این حرفهاچیست باید خیلی هم خوشحال باشد که دست تو به دستش برسد ازشوخی گذشته اندوهی جذاب درشعرت بودبرایت آرزوی موفقیت میکنم با احترام